
صبحگاهان، چشم در چشم آسمان میگشایی و طلوع عشق را در کوچههای مادرانگیات به تصویر میایستی.
ای مهربان!
ستارهها، شبانههای بیقراریات را هرشب در گوش مهتاب زمزمه میکنند.
به ققنوس میمانی که هر روز بال و پر عاشقیاش را شعلههای سوزان عشق، خاکستر میکند و دوباره از خاکسترش ققنوس عاشق زاده میشود.
امید، تکثیر نگاه توست که هر سپیده به جستجوی آفتاب میرود. عشق، تنها واژه قاموس زندگیات و ایثار، قانون همیشه دستهای مادرانه تو است.
موج در موج اقیانوس، حکایت وسعت دلی است که چون صدف، زیباترین مرواریدهای مهر را در خود جای داده است.
ای خوب! نگاهت که میکنم، آرامشی عمیق در تاروپود جانم ریشه میدواند.
صدایت که در کوچههای پر پیچوخم وجودم میپیچد، گرمای آفتابی بهاری را بر سلول سلول خاطرم حس میکنم. بزرگی و جاودان.
غنچههای نجابت، در دامان پر عطوفت تو به گل مینشینند. جادههای آبی محبت زیر گامهای تو است.
بهار عاطفه با آهنگ قلب تو آغاز میشود. لبخندهایت، مسیر هفت آسمان را چون پرندهای سپید بال میگشاید.
نفسهای معطرت، از سمت همان بهشتی میوزد که روزی پذیرای قدمهایت خواهد شد.
تو غرور آفرینشی.
باران، طراوت وجود توست. چهارفصل زمین، در قلب بیتاب تو خلاصه میشود. از دامن توست که مردان و زنان بزرگ، پا به عرصه وجود میگذارند.
بغضهایت را در گلو میفشاری تا اشکهای گرمت، خانه را مه آلود نکند. ای وسیع خستگیناپذیر!
ناملایمات روزگار هرگز نمیتواند بر رودخانه پرخروش محبت تو سدّی باشد. متبرک باد نام بلندت که تا همیشه بر پیشانی تاریخ عاشقانههای جهان میدرخشد!
و امیدوارم هیچ مادری درد و رنج نبیند
که او امتداد فاطمه است
|